پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

80

پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )

پس از شهادت حضرت علىّ اكبر نوبت به عبداللّه فرزند مسلم بن عقيل مىرسد : مردى پيش وى آمد نام او عمرو بن صُبَيح و تيرى بزدش و دستش بر پيشانى بدوخت و چون برگشت همان مرد تيرى ديگر بزدش بر پشت و از شكم بيرون آورد . و پس از او برادرش جعفر بن مسلم بن عقيل به ميدان مىرود و او نيز در اثر تير يكى از سپاهيان دشمن به شهادت مىرسد . به روايت طبرى ، پس از شهادت اين سه تن ، فقط پنج تن از برادران ناتنى امام به اسامى : عبّاس و عبداللّه و عثمان و محمّد و جعفر براى دفاع از امام باقى مانده بودند و حضرت زين العابدين ( ع ) كه به علّت بيمارى در خيمه آرميده بود و فرزند يكسالهء شيرخواره‌اى به نام عبداللّه و كودك ده ساله‌اى به نام قاسم بن محمّد [ حسن ( ؟ ) ] كه شمشير بر كشيده از خيمه بيرون مىآيد : « 1 » حسين گفت : باز گرد كه تو كودكى . گفت : يا عمّ ! به حقِّ پيغمبر كه دست از من باز دارى و پيش رفت . سوارى بر وى حمله كرد و شمشيرى بزدش بر سر و سرش به دو نيمه كرد . طبرى در مورد به ميدان رفتن پنج تن از برادران ناتنى امام و شهادت آنان به اين مختصر اكتفا كرده است : و آن پنج تن برادر به يك بار بيرون شدند ، ايشان را نيز اندر ميان گرفتند و بكشتند . و در مورد حضرت ابى الفضل العبّاس - پرچمدار كربلا - توضيح ديگرى ندارد . به روايت طبرى امام پس از شهادت اصحاب و ياران خود ، تنها ماند و به خاطر اصابت تيرى ، اسبش از پاى افتاده و امام از مركب پياده شد در حالى كه از تشنگى دچار ضعف شده بود و اين درست به هنگام ظهر عاشورا اتّفاق افتاد . بنا به روايت طبرى پيش از ظهر عاشورا تمامى اصحاب و ياران آن حضرت به شهادت رسيده بودند و لذا از نماز ظهر عاشوراى امام به همراه تنى چند از اصحاب ، سخنى به ميان نمىآورد . در مورد شهادت حضرت علىّ اصغر ( ع ) كه طبرى از او به نام عبداللّه و پسر يك سالهء شيرخواره ياد مىكند ، مىنويسد :

--> ( 1 ) . همان ، ص 708 و 709 .